خرید بک لینک

من با این سن و سال هنوز نمیدانم با آدمهایی که دوستم دارند و دوستشان ندارم، باید چه کنم...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:48

زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده استدر کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است... / زهرا بشری موحد * شعر کامل اینجا+

برچسب: l h v jobs,l h v course,l h v full form,l h v school patna city, نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 20:52

هرسال محرم که میشود، وقتی خیابانهایی را میبینم که پرچم و بیرق و رخت سیاه به خودشان میگیرند، مردمی که انگار قوم و خویشی ازشان فوت شده و سیاه میپوشند، بهخصوص وقتی در مجلس روضه مردان مردی را میبینم که به سر و سینه میزنند و زنانی که مثل جوانازدسترفتهها زار میزنند، فکر میکنم حضرت ارباب چه کسی بوده است و عاشورا چه اتفاقی افتاده است که «اینهمهسال» و «با این شکل و شمایل» و «با این شدت و حدّت» محرم را دقیقاً عزا میگیرند مردم... مردمی که ندیدهاند، فقط شنیدهاند، مولایشان را و عاشورایشان را... . وقتی صدای دستههای سینهزنی درخیابا

برچسب: چیزهایی هست که نمی دانم, نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 0:40

محرم امسال برای من با محرم همۀ سال های عمرم معنی دیگری دارد... * خدایا، بیقراری، اشک و آشفتهحالیام بده؛ این روزها قرار است نامی را دم بگیرم که پ ر - پ ر شد... ... ... ... ... ... .

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 3:22

مدیری : - حس خوشبختی میکنی؟ امیرعلی دانایی : (مکث) ... بد نیست! (خنده) مدیری: - عاشقی؟ امیرعلی دانایی : - نه عاشق نیستم.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:40

افسانه پاسخی است به تمایل انسان به رفتارهای آرمانی. (اسکولز، رابرت. درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات. چاپ دوم. ترجمۀ فرزانه طاهری. تهران: آگاه، 1383: ص 71) عنوان: مهرداد اوستا * پستی که عنوانش و مرجعش از خودش بلندتر است ^_^

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:39

«نوشتن، بیرون جهیدن است از صفِ مردگان.» / کافکا این جملۀ کافکا را که خواندم، این تصویر پیش چشمم آمد بیشتر از هرچیز...(اما تصویر سختی است و خودم تاب دیدنش را ندارم که اینجا منتشرش کنم و هربار وب را باز می کنم، دلم بلرزد... )

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:37

کاش میشد آدمهایی جز خودم را هم زندگی کنم، حتی قدر یک روز، یک لحظه... کاش میشد آن پیرزن مجاوری را زندگی کنم که تمام عمر بر سر عهد جوانیاش با تو مانده است و هر روز به دیدنت آمده است... ... که هر روز از خانهاش که تا خانۀ تو راه چندانی ندارد، راه میگیرد سمت تو... هر روز بعد از نماز صبح پشت اذن دخول بست طوسی میایستد به خواندن اجازهنامهاش... هر روز چند صفحه از ختم قرآنش را، که هدیه به امامِ همسایهاش است، در دارالاجابه میخواند و از دور سلام و ادبی تقدیم ضریح میکند و باز خمیدهخمیده برمیگردد سمت خانهاش... خانهای که میداند همین که سرش را زمین

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:36

تولستوی در یادداشتهای روزانهاش مینویسد: «سرگرم تمیز کردن اتاقی بودم و همانطور که به دور و بر میچرخیدم، به کاناپه نزدیک شدم و یادم رفت که آیا آن را گردگیری کردهام یا نه. از آنجایی که این گونه حرکات از روی عادت و بهطور ناخودآگاه صورت میگیرند، غیرممکن بود واقعیت را به یاد آورم و اگر به راستی آن را گردگیری کرده بودم اما از یادم رفته بود، یا طور دیگری بگویم، اگر آن را به صورت ناخودآگاه انجام داده بودم، مثل این بود که اصلاً این کار از من سرنزده است. اگر شخص دیگری در آن لحظه رفتار مرا آگاهانه مشاهده میکرد، اثبات واقعیت اکنون کار آسانی بود، ام

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:35

روزی تن من بینی «قربان» سر کویش

وین عید نمیباشد الا به هر ایامی

سعدی را برای تو خواندن... حکایتیست...

عیدت مبارک امامِ من :)


برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:34

جغرافیدانی به نام بارون میگوید: «نزد پاپوسها، زبان بسیار فقیر است؛ هر قبیلهای زبان خودش را دارد و فرهنگ واژههای این مردمان روز به روز کاهش مییاید، زیرا پس از درگذشت هر یک از افراد قبیله چند واژه به نشانۀ سوگواری ممنوع اعلام میشود.» از این دیدگاه، ما داریم شبیه پاپوسها میشویم... / بارت، رولان. نقد و حقیقت. ترجمۀ شیریندخت دقیقیان. تهران: مرکز، 1380. ص 41. (روزی که من بمیرم، چه واژه ای را از زبان حذف می کنند؟ من چه واژهای را زیست میکنم که نبودم جهان را از آن خالی کند...؟)

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:33

یک صفحه بود (که حرفحرفش تنم را لرزاند) و خط آخرش نوشته بود (انگار که تیر آخر را بزند) : اینوقتهاست که هرلحظهقلب آدماز خواستنونداشتنهزار بارپ ا ر ه پ ا ر همی شود..............................................................................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:31


چون تو دارم
همه دارم
دگرم هیچ نباید

/ سعدی

تو

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:29

آ

ه

امیـــــــــــــــــــــــــــــد بلندم

امامِ من

...

...

...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:27

صفحه بندی